جنبش دین و جوان
مذهبی فرهنگی اجتماعی

هو العلیم

پاکی و منزه ای و بی همتایی                 کس را نرسد ملک بدین زیبایی

خلقان همه خفته اند و در ها بسته                     یا رب تو در لطف به ما بگشایی

                                                                             (ابوالسعید ابوالخیر)

نحمده و نستعینه و نستغفره و الصلاة و السلام علی سید المرسلین و خاتم النبیین محمد و آله و صحبه اجمعین، اما بعد؛

16 اسفند 1389، پنج شنبه شب، چندتن از خواهران دانشجو و فارغ التحصیل و طلبه حوزه تصمیم گرفتند که با کمک یکدیگر جلسه ای دوستانه تشکیل دهند و در آن هرچند ناچیز از خداوند رحمان یاد کنند. در همان شب برای برپایی اولین جلسه تعدادی از دوستان خود را دعوت کردند. درست روز بعد یعنی جمعه 89/12/17 اولین جلسه نشست خود را با تعداد اندکی از دوستانشان در زیرزمین مسجد تشکیل دادند. در آن جلسه یکی از خواهران بنا بر مناسبت مقاله ایی تحت عنوان حکم نوروز در اسلام تهیه کرده و برای حضار ارائه داد. این اولین جلسه و اولین کنفرانس، مبنایی شد برای تشکیل نشستی تحت عنوان جنبش دین و جوان.

از آن روز سه سال می گذرد. جنبش دین و جوان اکنون سه ساله شده است. بذر این نهال سه ساله در آن روز کاشته شد و با تلاش ها و پیگیری های همه ی عزیزانی که در این جلسه شرکت کردند به بار نشست. و اکنون جنبش ما به مانند کودکی ست که راه رفتن و حرف زدن را آموخته و می خواهد دنیا رو تجربه کند. در این سه سال اتفاقات متفاوتی افتاده است، تعداد اعضای شرکت کننده بیشتر شده و خیلی از عزیزان جزو اعضای ثابت و همیشه همراه جنبش قرار گرفتند. خیلی ها از جمع مان رفتند و خیلی ها به جمع مان افزوده شدند. در این مدت، که هرچند شاید اندک بنظر برسد، ولی به مثابه ی یک عمر است؛ برای شاخ و برگ گرفتن این نهال، خون دل ها خورده ایم و چه بسا مشکلات بسیاری را تحمل کرده ایم.  

برای مفید و متنوع بودن جنبش و پابرجاماندن آن، آزمون و خطا و تلاش های زیادی کردیم. بعنوان نمونه، مدت ها گذشت روز، ساعت و مکان مناسب و دائمی برای جلسه در نظر گرفتیم که مناسب حال اکثر شرکت کنندگان باشد؛ و یا روزها و ساعت ها هم اندیشی کردیم تا نام با مسمایی برای جلسه مان انتخاب کنیم. برنامه های مختلفی را برای ساعت نشست مان درنظر گرفته و اجرا کردیم؛ از قبیل: خواندن یک صفحه از قرآن همرا با ترجمه آن، خواندن حدیث، سخنرانی، کنفرانس، فقه، اخلاق، بحث و تبادل نظر، روزه داری دسته جمعی، معرفی کتاب و ...

برنامه های جانبی دیگری هم در کنار نشست هایمان اجرا کردیم؛ از قبیل: گردآوری یک کتابخانه کوچک و سیار، راه اندازی و بلاگ با نام جنبش، اردو، دید و بازدید، جلسات افطاری ماه مبارک رمضان، بازدید از نمایشگاه کتاب، تشکیل کلاس عربی و ...

خیلی ها در این مدت برای رشد هر چه بیشتر جنبش از لحاظ مادی و معنوی هزینه کردند. بسیاری با حضور مداوم و همیشگی شان و با صرف وقت شان این گردهمایی دوستانه را همراهی کردند. گردهمایی که با جرقه فکر آغار شد و با مدد پروردگار و اخلاص و نیت پاک اعضایش پا گرفت و انسجام و ادامه یافت.

گردهمایی که اگر خواست خداوند و در نظر گرفتن رضای او نمی بود، هرگز قادر به ادامه حیات نبود.

گردهمایی که بدون حمایت هیچ نهاد و فردی و فقط با توکل بر خدا، و همدلی و تعاون اعضایش تا امروز تداوم یافته است.

در این مدت برکات زیادی بر ما عنایت شد، که مهمترین آن دوستان بسیاری ست که خداوند همراهی شان را بر ما ارزانی داشت، از یکدیگر آموختیم، تعصبات بی جا را تقلیل دادیم، با هم خندیدیم و حتی با هم گریه کردیم! از هم دلخور و ناراحت شدیم و گذشت و بخشش را تمرین کردیم، گاهی صدایمان را بلند کردیم تا حق را آشکار کنیم ولی حق را متین یافتیم ...

ولی هر چه کردیم، ثابت کردیم که اگر هدف او باشد می توانیم بدون هیچ پشتوانه ای و بدون ترس از هیچ مخلوقی، با تمام اختلاف نظرها و عقایدمان در کنار هم بمانیم و با هم رشد کنیم ...

ثابت کردیم که اگر نیت هایمان خالص و پاک باشد، با تمام تفاوت ها و فاصله هایمان (چه فاصله فکری و خانوادگی و چه مکانی) می توانیم در کنار هم دوستانی خوب بمانیم و متعالی شویم.

امروز تولد سه سالگی جنبش ماست! جنبشی که خودمان با افکارمان آن را ساختیم و رشد دادیم. در این سه سال با هم بزرگ شدیم و در یک کلام زندگی کردیم. به امید روز هایی که بتوانیم با هم و در کنار هم ترقی کنیم و بعد از ما این نهاد به واسطه ی جوانان غیور هم چنان پابرجا باقی بماند.

با آرزوی سلامتی و موفقیت برای تمامی دوستانی که بنا بر هر دلیلی دیگر در کنار ما نیستند.

یا رب یا رب کریمی و غفاری                 رحمان و رحیم و راحم و ستاری

خواهم که برحمت خداوندی خویش                    این بنده ی شرمنده فرونگذاری

                                                                               (ابوالسعید ابوالخیر)

                                                                                 وسلام علیکم و رحمة الله

[ دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 ] [ 10:32 ] [ دانشجو1 ] [ ]

هو المعبود


نماز یک دیدار است، دیدار با حضرت دوست و نجوا با محبوب جاودانه!

نماز راز گویی با محرم جان هاست و جامعه ها!

نماز تجدید خاطره هاست، خاطره های روزگاران کهن، خاطره ی محبت ها و نعمت ها، خاطره ی کسی که باید او را بشناسیم و دوستش بداریم، ولی هم اکنون گرد و غبار زندگی توانایی شناسایی او را از ما گرفته است!

نماز گریز است، گریزی از زشتی و پلیدی و آرمیدن در آفتاب پاکی و سایه ی سازندگی!

نماز بار یافتن به حریم قدسی رب العالمین است و سرودن صادقانه ترین شعر روزگار!

نماز کلید خانه یار است و کلید دعوت دلدار!

اذان آهنگ رویش است و اقامه قیام در برابر آستان معبود!

طهارت، پاک سازی جسم و جان در آستانه دیدار است و قبله شناسی، شناسایی خانه معبود!

نیت، آغار پرواز است و تکبیر، کنده شدن از جاذبه های زمین!

قرائت سخن دل، رکوع پیش آوری سر تسلیم و تعظیم، سجود اوج کرنش و قلعه تواضع!

قنوت، درخواستی عاجزانه و هماهنگی ذهن و زبان و دست در اعلام عاشقانه ی نیاز ...

تشهد، تجدید باور ها و یادگار معراج

سلام، دعای سلامتی به مومنان و فرشتگان و انبیاء الهی

پس از سلام، تعقیبات، تداوم زندگی در حلقه حال است و تسبیحات، شنا کردن در دریای تکبیر و تقدیس الهی. درود بر همه نمازگزاران و یاران هم پرواز، پایان بخش تعقیب است.

مسجد، میقات ملاقات این دیدار قدسی است و نماز جماعت، میعاد حضور

نماز جمعه، جلوه گاه دین است.

نوافل،ارمغانی آسمانی و هدیه ای ویژه ی مقربان

نماز شب، نور چشم عاشقان شب زنده دار

نماز عید فطر، سفره افطار اردوی تربیتی خداست و نماز عید قربان، آوای تقرّب و سرود سپاس حق.

نماز زنگ بیدار باش است و از چنان اهمیتی برخوردار است که در قرآن بیش از نود بار با واژه های گوناگون در مورد آن سخن به میان آمده است. در نماز قیام را طولانی نمودن، سختی موت را دور می کند. وقتی فرزند آدم سجده می کند، شیطان به گریه افتاده و فرار می کند و می گوید: به انسان حکم شد و سجده کرد و جنت را خرید، مرا حکم شد و نافرمانی کردم و مستحق جهنم شدم!

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مورد اشاره انگشت شهادت در التحیات فرموده اند که از زدن شمشیر  و نیزه بر شیطان سخت تر است!

خواندن درود، سنت و از شعائر اسلام است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند: الله تعالی این وظیفه را بر عهده ی بسیاری از فرشتگان قرار داده است که در زمین گشت زنند و سلام امتم را به من برسانند.

در فضیلت سلام بیان شده که در عوض آن خداوند هر هشت درب بهشت را برای شخص باز می کند تا از هر دری که می خواهد وارد شود. التحیات ثواب صبر حضرت ایوب را حاصل می کند.

سنت های مؤکده ی قبل از صبح از دنیا و مافیهای آن بهتر است. چهار رکعت ظهر، خداوند بر شخص آتش را حرام می کند و شش رکعت بعد از مغرب بدون صحبت کردن، ثواب دوازده سال عبادت را داراست. سنت عشاء، هرکس در شبانه روز دوازده رکعت نماز سنت را بخواند برای او در بهشت خانه ایی ساخته خواهد شد. ان شاءالله.

برگرفته از کتاب فلسفه نماز از دیدگاه عقل و شریعت

نوشته مولانا خواجه محمد ادریس انصاری

ترجمه محمدطاهر احمدزاده مقدم

[ دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 ] [ 10:24 ] [ دانشجو1 ] [ ]

 

نهمین ماه سال اسلامی است. رمضان دارای معانی متعددی است ؛ از جمله اینکه رمضان گناهان را می سوزاند لذا بدین جهت و یا به جهت این که مردم در این ماه به سبب انجام دادن اعمال نیک پاک می شوند به آن «رمضان» می گویند.

هر مسلمان بطور عموم از فضیلت این ماه مبارک آگاهی دارد. ذیلا مواردی چند از فضایل آن ذکر می شود:

هر شخص ماه مبارک رمضان را از ابتدا تا پایان بطور کامل روزه بدارد ، از گناهان خویش پاک می گردد آنگونه که بچه ای تازه از مادر متولد می شود.

روزه نصف صبر است و صبر نصف ایمان.

خواب روزه دار عبادت و سکوت وی تسبیح بشمار می رود. یعنی: همان اجر و پاداشی که در ازای تسبیح خواندن می رسد، برای شخص روزه دار با سکوت می رسد؛ و دعای فرد روزه دار مورد قبول و اجابت درگاه خداوندی واقع شده و بر اجر و پاداش و عمل نیک وی افزوده می شود.

با حلول ماه مبارک رمضان، دروازه های بهشت گشوده و دروازه های جهنم بسته می شوند، شیاطین سرکش و متمرد به زندان افتاده و اعلان عمومی می شود که : ای طالب اعمال نیک ! بشتاب ( یعنی بیش از این نیکی کن ) و ای شخص بدکار ! توقف نما( یعنی از کارهای بد و ناشایست خودداری نما).

خلاصه اینکه: این ماه از فضیلت و اهمیت زیادی برخوردار است ، در این ماه قرآن مجید نازل گشت ؛ در دهه اخیر این ماه ، شبی وجود دارد که فضیلت آن در قرآن بیشتر از هزار ماه عنوان شده است . طبق رأی و نظر بیشتر علماء ، این شب شب بیست و هفتم می باشد. هر شخص بعد از اینکه هلال رمضان را مشاهده نماید ، در نوافل سوره « انا فتحنا» بخواند، به دستور پروردگار در طول سال از آفتاب و بلیات محفوظ می ماند.(1)

 

                   

                    برگرفته از كتاب فضايل ماه ها نوشته ابوالمظفر ظفر احمد قادري

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

[ جمعه هفتم تیر 1392 ] [ 19:55 ] [ دانشجو1 ] [ ]

            تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

شب، راز و رمز عجیبی دارد، اگر چه تاریک و خاموش است ولی برای اهل دل سپیدی و نورانیت خاصی دارد. نماز شب، نشان عشق و محبت انسان به آفریدگار است. این علاقه انسان را از خواب جدا می کند و به راز و نیاز نیمه شب با محبوب وا می دارد.

قرآن مجید با لحن بسیار شوق آور از شب بیداران زنده دل یاد کرده، می فرماید: ((پهلوهایشان از بسترها در دل شب دور می شود و پروردگار خود را با بیم و امید می خوانند و از آنچه به آنان روزی داده ایم انفاق می کنند.)) سجده 16

آنگاه قرآن مجید از پاداش بزرگ و نفیسی که خداوند به زاهدان شب عنایت دارد یاد می کند و می فرماید: ((هیچ کس نمی داند که درازای کاری که انجام داده اند چه پاداش مهم و چشم روشنی ای برای آن ها نهفته شده است)). سجده 17

خداوند بخاطر عظمت شأن آن، ثوابش را بر ملا نکرده و فرموده است : فَلا تَعلُمُ نَفس ، و هیچ کس نمی داند !

کارهای ارزشمند و عظیم چنان است که حقیقت آنها به سادگی قابل درک نیست، در عین حال پنهان داشتن پاداش آن ها نشاط انگیزتر است. می دانیم که هر کار مستحبی اعم از نماز و غیر آن، عملی است که برای استحباب آن از سوی شرع حکمتی وجود دارد و داوطلبانه به دلخواه شخص انجام می گیرد که در این صورت پاداش نیکو دارد و اگر هم انجام ندهد، عقاب و عذابی در کار نیست .

از علل و فلسفه نماز شب این است که :

۱-تأکید بر حفظ نمازهای واجب است، نمازهای مستحب نمازهای واجب را در برابر گردبادهای اهمال و سست انگاری محافظت می کنند و قصد و وسوسه و دست برد شیطان توسط آنها شکسته و دفع می گردد. همچنین سبب تقویت نمازهای واجب در برابر آسیب ها و حوادث احتمالی می شود.

۲-    باز بودن مسیر تکامل: عبادت های واجب حد ضروری و لازم برای تکامل و تقرب است و هرکس مکلف است خود را به چنین مرزی برساند. از طرف دیگر، برای آنکه مؤمن توقف نکند و راه تقرب بیشتر به رویش باز باشد، عبادت های اختیاری فراوانی فرا روی او قرار گرفته تا بتواند بدین وسیله سیر تکامل خویش را ادامه دهد. پس هرکس عبادتش بیشتر باشد تقربش بیشتر است.

 

فضایل نماز شب در احادیث نبوی

حضرت محمد علیه صلاة و سلام به حضرت علی (رض) می فرمایند: پنچ چیز دل را نورانی می کند، تلاوت بسیار سوره ی اخلاص، کم گویی، همنشینی با علما، نماز شب و گام نهادن در راه مسجد. و نیز می فرمایند: برترین نمازهای مستحب نماز نیمه شب است و چه کم هستند بجا آورندگان آن، جبرئیل آنقدر مرا به نماز شب سفارش کرد تا اینکه گمان کردم نیکان امتم شب را نمی خوابند مگر اندکی از آن. همچنین می فرمایند خداوند حضرت ابراهیم را دوست خود انتخاب نکرد مگر برای دو کارش، اطعام به مستمندان ، نماز شب هنگامی که مردم در خواب بودند.

و در روایتی دیگر فرمودند: جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای محمد بدان که شرف مؤمن نماز شب اوست وعزتش بی نیازی او از مردم. آن حضرت می فرمایند: خدای تعالی صدای کسانی را که سحرگاهان استغفار می کنند دوست می دارد.

وقت نماز شب از اول نیمه شب شرعی تا طلوع صبح صادق است.

امام صادق علیه السلام درباره ی کسانی که اهل شب زنده داری و تهجد هستند فرمود: گاه می شود که بنده ای برای نماز شب برخیزد و خواب بر او غلبه کند و به سمت راست و چپ می غلطد و از خستگی و شدت خواب چانه ی او به روی سینه اش می چسبد، در این حال خداوند متعال فرمان می دهد که درهای آسمان را بگشایید، و به فرشتگان فرمان می دهد که به این بنده ی من نظر کنید که برای نزدیک شدن به من، چه سختی هایی را بر خود روا می دارد، در حالی که من این عمل را بر او واجب نکرده ام، او از من سه چیز می طلبد: اول آن که گناهانش را بیامرزم، دوم آن که توفیق توبه را به او ارزانی دارم، سوم آن که روزی او را فراوان کنم، و من ای فرشتگان! شما را گواه می گیرم که هر خواسته ی او را برآورده کنم.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

[ پنجشنبه دهم اسفند 1391 ] [ 21:56 ] [ دانشجو1 ] [ ]

به نام نامی حضرت دوست که هرچه داریم و نداریم از اوست

اَلحَمدُ للهِ ربِ العالمین، و الصلاةُ وَ السَّلامُ علی سیدِ المرسلین و خاتَمِ النبیین مُحمدِ و آلِهِ و صَحبِهِ أجمعین، و مَن تَبِعهُم باِحسانٍ اِلی یَومِ الدین.

سِبحانَ الَّذی اَسری بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ اِلی المَسجِدِ الاَقصَا الَّذی بَارَکنَا حَولَهُ لِنُرِیَهُ مِن ایَاتِنَا اِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصیر.

ای انسان، ای غمگین از هجران، از هبوط اندوهگین مباش، چرا که "نماز" معراج مؤمنین است. (استاد مرتضی مطهری)

نیایش انسان و گرایش او به خداوند، ارمغانی الهی و معمّایی رازدار است، فطرت انسان آمیزه ایی از راز جویی و شعوری ایست که هیچ گاه از او جدا نمی شود.

نه تنها انسان، بلکه سراسر جهان هستی سرود نیایش دارند و تسبیح گوی حق اند.

تسبیح گوی او نه بنی آدم است و بس      هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد

هرکس به زبانی صفت حمد تو گوید           بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه

خداوند حکیم چون گوهر گرانبهای عشق به مبدأ هستی را در نهاد انسان قرار داده و آشکارا فرموده است: "مَا خَلَقتُ الجِنَّ و الإنسَ إلّا لِیَعبُدُونَ" . تجلی گاه آن ندای درون و این خطاب بیرون و فرآیند آن، رویش شجره ی طوبای عشق به محبوب و معشوق مطلق است که در بوستان معارف، سر از خاک بندگی برون می آورد، بزرگ و تناور می شود و گاه تکلیف به ثمر می نشیند، گلبانگ عشق سر می دهد و زیباترین نغمه ها، حرکت ها و چمیدن ها را در قالب "نماز" عرضه می دارد، گاهی به رکوع سر خم می کند و زمانی به سجده، جبین بر آستان ربوبیت می ساید و پیوسته این گلواژه های مقدس را ترنم می کند که "إیَّاکَ نَعبُدُ و إیَّاکَ نَستَعین" .

انسان در پی آن است که با شهپر نماز خود را به اوج ملکوت برساند و به خدای محبوب نزدیک سازد.(علی زمانی قمشه ایی کتاب رازهای نماز نوشته جوادی آملی)

 

نماز در لغت:

واژه نماز معادل فارسی واژه ی صلاة در عربی و به معنای خم شدن و سر فرود آوری برای ستایش و احترام است. واژه نماز از فعل نمیدنِ فارسی به معنی تعظیم کردن است. برخی حدس زده اند که این از واژه ی "ناماسته" در زبان سانسکریت گرفته شده باشد که محتمل نیست. محمد مسعود نوروزی از زبان شناسان معتقد است، کلمه نماز از ریشه "نماچ" که در پارسی میانه (پارسی پهلوی زمان ساسانیان) است گرفته شده و فعل نماچ "پورتن" به معنای نماز بردن و تعظیم کردن بکار رفته و قبل از آن در ایران باستان از ریشه نم به معنای خم شدن و سرفرود آمدن مشتق شده است، در اوستا نماز به صورت نمگنه یا نمه به معنای دعا و درود آمده است.(دانشنامه ی آزاد ویکی پدیا)

 

نماز خروش درون است در گوش دنیای بیرون!

نماز فریاد رهایی وجود است از وضع موجود، رهایی از زمین است، تنهایی در زمان!

نماز شکوفایی شوق پرواز است به سوی ملکوت!

نماز پروازی است از شاخه شور بر بلندای شعور!

نماز پیوستن قطره هاست به دریا و اتصال ذره است به بی انتها !

نماز پنجره ای است از برهوت تنهایی به ملکوت خدایی !

نماز پریدن است از شاخه ی غربت به آسمان الفت !

نماز دریچه ای است به تماشا و پنجره ای است به سوی خدا !

نماز کلید بهشت است و امید سرنوشت...! (وبلاگستون دینی) 

 

 

 

   تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com در ادامه مطلب: نماز در ادیان مختلف تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


ادامه مطلب
[ پنجشنبه سوم اسفند 1391 ] [ 21:47 ] [ دانشجو1 ] [ ]

از کجا آغاز کنم سرود عشق الهی را که جهانی را به عرصه ی وجود کشاند تا مهیای آمدن تو باشد. از کدامین آسمان، از کدامین زمین، از کدامین دریا، می توان مدد گرفت که گویای وصف وجود نارنینت باشد. راستی کدام زبان توانست اوصاف تو را در خویش گنجاند، کدام عقل توانست عظمت تو را درک کند و کدام قلب توانست عشق خدایی را نسبت به تو تاب آورد. از کدام پیامبر می توان آمدنت را مژده گرفت که خود همه با خبر بودند که تو خواهی آمد و جهانی را واله کلام سحر آمیزت خواهی نمود، همان کلامی که پروردگارت به تو دیکته نمود و تو آن را در صفحه ی سپید قلبت به نگاره در آوردی. همان لوح زرینی که جبرئیل آن را گنجینه ی اسرار الهی در آورده بود. آنگاه که نفس ها به شماره افتاده بود و ضربان قلب ها همچون سم اسبان وحشی بر زمین دلهای منتظر مشت می کوفت و شوق چشمان منتظر برای دیدنت، چون عطش رودها برای پیوستن به دریا خروشیدن گرقتند. تو آمدی. تو آمدی و با آمدنت سوال چرایی هستی را پاسخ گقتی. ای پیامبر خوبان به کدامین معصیت ناکرده مهر مادری درست زمانی که تشنه اش بودی تو را تنها گذاشت و رها کرد و به کدامین نافرمانی دستان گرم پدری جای خود را به خاک سرد گورستان بخشید و کجا بودند آن ابرهای لطیف بهاری که تو را زیر سایه خویش پناه دهند، آنگاه که در گرمای سوزان صحرا با تنهایی خویش بازی می کردی. آیا چشمان تاریخ آزمایشی به این شکوه و عظمت به خود دیده بود؟ و چه زیبا پاسخ گفتی به پرسش های سنگین الهی آنگاه که کوه با همه ی استواری خود به گردی از خاک تبدیل می شد چون پیام الهی را بر دوش می یافت و چه بی رحم بودند دستان خشن جاهلیت آنگاه که با سنکهایی از جنس خدایانشان تنت را به دشتی از شقایق مبدل می ساختند. به راستی کدام مونس و همدم و را شیفته ی شبهای تنهایی حرا ساخته بود و انوار الهی از کدام روزن آن غار سنگی بر قلب او تابیدن گرفت که او را آنچنان مست شراب الهی نمود.((اقرا)) بخوان، بخوان به نام پروردگارت کسی که آفرید تو را. و این گونه بود که محمد دردانه ی پیامبران الهی شد و آواز خوش آهنگ خداوندی را در جهان طنین انداز کرد و صوت خوش آیه های نورش، قلب های مشتاق را آبستن نمود.(( یا ایها المزمل)) اینک تویی که جامه ای نبوت بر تن کرده ای جامه ای که جبرئیل تار و پودش را با ستاره های آسمان توحید بافته است و در اعماق سیاه شب جتهلیت شروع به سوسو زدن خواهد گرفت. اینک زمان بیعت با خورشید شب است و آنگاه که دستان ساده ی مومنلن با انوار خورشید محمد پیمان می بندند مصداق بارزی می شود از ((ید الله فوق ایدیهم)). ((یا ایها المدثر)) پس برخیز و ناراحت نکند تو را آنان که لباس لیمان را به تن کرده اند ولی قلبهایشان در هاله ای از غبار کفر فرو رفته است.  و اگر نبود شبنم لطیف رحمتت و کوه پایداری ات و شاخه های سبز امید، در آن روز بزرگ چگونه می توانستی بار بزرگ رسالت را بر دوش بکشی.                                                             

  ای رسول خوبان! به روی کدام دست مهربان دریچه ی قلبت را گشودی تا بار سنگین دلتنگی ات را بر زمین نهد. تو چقدر عزیز بودی که خداوند هدیه ی کوثر را در درونت جاری ساخت. چقدر سبکبال و چقدر سبکبار بودی که خداوند تو را از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر داد و جایگاه عروج ملکوتی ات را نخستین قبله ی مسلمانان قرار داد. و آن هتگام که جبرئیل و میکائیل ساقدوشش شدند تا او را در جایگاه یقین قرار دهند و به عرش الهی رهسپار سلزند، آنجا که عرصه ی تفکر آدمی به انتها می رسد، چگونه است که گروهی بت انکار وجودشان را اطاعت می کنند و راه سرکشی و عصیان در پیش می گیرند. پروردگارا! ای خدای محمد! یاریمان کن تا ابراهیم وار با تبر توحید بت نفس هایمان را برشکنیم و از زمره ی آتش افروزان نمرودی نباشیم. نفسی مسیحایی عطا کن، تا به دلهای فسرده و یخ زده مان جانی دوباره بخشیم تا پذیرای پیام ملکوتی پیامبرت باشد. قدرت و سلطنتی سلیمان وار که نه بر انس و جن بلکه بر جان های خسته و تهی از شراب عشق فرمانروایی کنیم و دلهای مشتاق را به تسخیر درآوریم تا همه با هم، هم صدا با داوود نبی سرودهای آسمانی را در گوش جان خستگان تاریخ بر خوانیم. پروردگارا بار دیگر توانایی ده چون نوح استوار و مطمئن در راه اجرای فرامینت گام بر داریم تا در کویر جان های سست و متزلزلمان دریای یقین و اطمینان پدید آید تا آنچه از شک و شبهه و تردید در گوشه های تاریک وجودمان رخنه کرده همه را در خویش غرق کند و دریای وجودمان را تنها برای ((تو)) خالص و زلال گرداند. ای خدای محمداز تو می خواهیم به حق دردانه ی خلقتت، چون یونس راه رهایی از نهنگ خستگی ها و دلزدگی ها ی روحی و جسمی را فرا روی ما قرار دهی تا هیچ گاه در کوره راه هستی مسیر خویش را گم نکنیم و در مسیر سبز و روشن رسالت پیامبران آسمانی ات حرکت کنیم.       (( آمین یا رب العالمین ))

                                                     تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

                                                                            منبع:مجله اصلاح

 

[ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 ] [ 11:8 ] [ دانشجو1 ] [ ]
ربیع الاول سومین ماه سال اسلامی است. در این ماه راهنما و هادی عالم بشریت ، خاتم الانبیاء ، سرور جهانیان ،حضرت محمد مصطفی (ص) متولد شد. وقتی سن مبارکش به چهل سال رسید، از طرف الله ذوالجلال تاج نبوت بر سرش نهاده شد؛ بعد از اینکه به پیامبری و اشاعت دین الهی پرداخت . هر قدر بر دعوت و تبلیغ می افزود ، به همان نسبت بر اذیت و آزار مشرکین مکه افزوده می شد؛ بحدی که ماندن در مکه برای وی (ص) ناممکن گشت؛ سپس به دستور خداوند در این ماه به مدینه منوره هجرت نموده روز دوشنبه به مدینه رسید. تولد آن حضرت (ص) در همین روز و در همین ماه بوده و وفاتش نیز.

حضرت ابن عباس (رض) می فرماید: آن حضرت (ص) روز دوشنبه متولد شدند و در همین روز بهنگام هجرت ، به مدینه منوره داخل شدند، نیز در دوشنبه تاج نبوت بر سرش نهاده شد و در همین روز وفات یافتند.

لِهذَا الشَّهرِ فِی الاِسلامِ فَضلٌ

وَ مَنقَبَةٌ تَفُوقُ عَلَی الشُّهُورِ

رَبِیعٌ فِی رَبِیعٍ فِی رَبِیعٍ

وَ نُورٌ فَوقَ نُورٍ فَوقَ نُورٍ

این ماه در اسلام از فضیلت و اهمیت ویژه ای برخوردار است ،

و آن اینکه میلاد با سعادت پیامبر اکرم (ص) در این ماه بوده است .

نیز در ماهی که پیامبر (ص) متولد شدند،

بهار در بهار است و نور علی نور است.

  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


        برگرفته از كتاب فضايل ماه ها نوشته ابوالمظفر ظفر احمد قادري


[ پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 ] [ 18:3 ] [ دانشجو1 ] [ ]

از ظریفترین خصوصیات زنان توجه زیاد به ظاهر خود و آراستگی و آرایش است که این خصوصیات از زمان کودکی نمایان می شود.

هرگاه توجه زن به آراستگی خود برای خوشحال کردن همسرش باشد باعث نزدیک شدن او به خداوند ـ عزوجل ـ می گردد ازرسول خدا پرسیده شد بهترین زنان کدامند فرمودند: زنی که هرگاه شوهرش به او نگاه کند باعث خوشحالی او می شود و هنگامی که شوهرش به او دستور می دهد می پذیرد و مواردی که شوهرش دوست دارد علیرغم میل باطنی زن درباره او و مالش انجام شود زن با آنها مخالفت نمی کند.

اهمیت دادن به این موضوع طوری است که پیامبر می فرماید:در روز قیامت انسان همچنان در مقابل پروردگار باقی می ماند تا اینکه درباره 5 مورد از او سوال شود عمرش رادر چه راهی سپری کرده،جوانی اش را چگونه گذرانده و  مالش را از چه راهی بدست آورده و در چه راهی خرج کرده است و تا چه حد به آموخته های خود عمل نموده است.

بطور کلی قوانین اصلی که در زندگی و بویژه در زمینه آرایش و لباس باید به آنها پایبند باشیم عبارتند از:

1ـ خودداری از کسب مال حرام

2ـ اجتناب از اسراف کردن

3ـ عدم تقلید

4ـ پرهیز از محرمات

 

خودداری از کسب مال حرام

 

خداوند می فرمایند:ای افراد با ایمان از نعمتهای پاکیزه که به شما داده ایم بخورید.

ساده ترین نوع ربا گناهش برابر با نفرت انگیزترین معصیت است.

یکی از انواع ربا در خصوص زنان هنگام خرید و فروش طلا است از جمله کارها در حین خرید و فروش طلا  این است که طلای قدیم و مستعمل را با طلای جدید با مبلغی که به آن اضافه می گردد عوض کنیم که این کار جایز نیست مصداق این مطلب داستانی است از حضرت بلال درصحیحین که:ایشان  دو پیمانه خرمای نامرغوب را با یک پیمانه خرمای مرغوب عوض کرده بودند.وقتی پیامبرازاین جریان مطلع شدند،حضرت بلال راازاین کارمنع کردندوفرمودند:کاری راکه شبیه ربااست انجام ندهید.پیامبربه حضرت بلال فرمودند:خرمای نامرغوب رابفروش وباپول آن خرمای مرغوب بخر.

 

2ـ اجتناب از اسراف کردن

 

خداوند می فرمایند:اسراف کاران برادران شیطانند. زمانی که حضرت سلمان در بستر مرگ بودندگریه کردند و گفتند:پیامبر ما را مامور کاری کردند پس ما آن ماموریت را انجام ندادیم آن ماموریت این بود که هر کدام از مال دنیا به اندازه توشه یک مسافر داشته باشیم.

حال خواهر گرامی:قبل از خریدن لباس و جواهرات با قیمت بالا و مناسب نبودن آنهااز نظرموازین اسلامی،تصمیم بگیر،و گفتار پیامبر را در نظر داشته باش که فرمودند: کسی که از پوشیدن لباسی به خاطر تواضع در برابر خدا خودداری کند در حالیکه  می تواند آنرا بپوشد خدا او را در روز قیامت از بین تمام مخلوقات فرا می خواند و به او اجازه انتخاب هر کدام از لباسهای ایمان که می خواهد را می دهد.

 

عدم تقلید از دیگران

 

پیامبر می فرماید: کسی که از گروهی تقلید کند از جمله آنهاست.

تقلید دو نوع است:

1ـ مشابهت با غیر مسلمان

2ـ خود را به شکل مردان در آوردن

مشابهت با غیر مسلمان درزمینه لباس مانند:پوشیدن لباسهای قرمز رنگ در روز 14 فوریه{جشن عشق}.نمونه دیگری،قرار دادن حلقه ازدواج در دست راست و انتقال بدست چپ درشب زفاف،این کاردراصل رسم قدیمی مسیحیان است که داماد حلقه ازدواج را روی انگشت شست دست چپ عروس می گذارد قسم به پدر بعد حلقه را روی انگشت سبابه و قسم به پسر و بعد سر انگشت وسط و قسم به روح القدس و زمانی که آمین گفت مرحله آخر حلقه را در انگشت بنصر او قرار می دهد.چیزی که جای بسی تاسف دارداینست که به یک رسم اشتباه که هیچ پایه اسلامی ندارد پایبندیم.

 نمونه دیگرکوتاه و مرتب کردن موها به سبک موهای زنان غیر مسلمان و استفاده از کلاه گیس  است که از نظر اسلام جایز نیست.رنگ کردن و مش کردن موها جایز نیست،البته رنگ کردن موی سفید مستحب است باحنا ووسمه... ولی سیاه کردن موی سفید جایز نیست. بلند کردن ناخن و لاک زدن جایزنیست. پیامبر فرمودند:" من تشبه بقوم فهو منهم" کسی که از گروهی تقلید نماید از جمله آنهاست.

 

4ـ پرهیز از محرمات

 

پوشیدن لباس وشلوارهای تنگ و پوشیدن لباسی که تصویرجاندارداردیا لباسی که بدن را نمی پوشاند جایز نیست.

 با نظری کوتاه به فروشگاههای لباس زنانه حجم مصیبتی را که امت امروزه به خاطر غریب بودن دین بدان دچار شده اند برای ما مشخص می شود.به خدا قسم اشک در چشمان هر مسلمان با غیرتی خشک می شود و به زبان حال می گوید:آیا این لباس شرم آور شایسته جگر گوشه های حضرت عایشه و حضرت فاطمه است؟!و چیزی که قلب انسان را به درد می آورد استقبال بسیاری از زنان مسلمان از این لباسهای زشت است.

درموردبرداشتن ابرو،رسول خدا فرمودند: کسی که ابروی دیگران رابرمی داردوکسی که ازدیگران می خواهدتا ابروی او رابردارندملعون است.واین عمل حرام است.

تاتو کردن ابروبدلیل تغییر دادن دراصل خلقت واستفاده ازموادشیمیایی حرام می باشد.خالکوبی کردن نیزاز نظر اسلام حرام است.

زیبایی حقیقی زن عبارت است:ازایمان،پایبندی او به دین پروردگاروشرم از اینکه خداوندـ عزوجل ـ او را در حالت معصیت درهر زمان و مکان ببیند.

از خداوند ـ عزوجل ـ خواستاریم که لباس پرهیزگاری را بر ما بپوشاند و ما را با ایمان زینت بخشد.

منبع :كتاب رهنمودهاي ارزشمند درباره ي لباس و آرايش زنان نوشته ي مرفت بنت كامل اسره

[ پنجشنبه بیست و یکم دی 1391 ] [ 12:48 ] [ دانشجو1 ] [ ]

از تو می نویسم ای آرام جان، ای زیباترین عشق ازلی، ای پناه لحظه های تنهایی از تو می نویسم که سراسر عشق و جاودانگی هستی. ای که در لحظه های ناامیدی و در کوره راه های دلتنگی امیدم شدی.

محبوبم! تو را بر قله دل نشانده ام تا از جام وجودت بنوشم و از عشق لایزالت سرشار شوم از تو می نویسم ای که عاشقانه از وجودت به تن خاکیم دمیدی تا عشق و معرفت را برایم معنی کنی. از همان لحظه که چشم گشودم سرشار از عشقت بودم ای عاشق ترین. از عطر نفست جان گرفتم چرا که آموزگارم شدی و با الفبای بودن و شدن به من آموختی که چه هستم و چه باید باشم به من آموختی که چقدر برایت عزیزم و چگونه از روح ملکوتیت در من دمیدی و من باید پاسدار روح پاکم باشم.

مهربانترین آموزگارم! از همان لحظه که تک تک سلولهایم را هستی بخشیدی آموختن را آغاز کردی. معبود من! آنگاه که همنوعانم را در کنارم قرار دادی تا روحم آرام گیرد دانستم که چقدر نگران تنهاییم هستی و باز آموختنی دیگر بود.

ای آفریننده تمام هستی! در لحظه لحظه در هر زمان و هر مکان به هر چه می نگرم پی می برم که اولین معلم و بزرگترین آموزگارم هستی و دمی از آموختن به من دریغ نکرده ای.

ای همه هستی! اگر تمام عمر پیشانی خود بر خاک گذارم تا از این همه آموختن سپاسگذاری کنم باز زبانم قاصر است.

ملکا! آن لحظه که فرشته مرگ روح مرا به سوی تو به پرواز در می آورد باز عاجزانه خواستارم روحم را با عشق در برگیری همچون عمری که مرا در وجود نازنین خویش داشتی و من غافل از این سعادت. آموزگار نازنینم با همه ی وجود ناچیزم به وسعت وجود بی نهایتت دوستت دارم!!   

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


                                                    برگرفته از كتاب سوته دلان

[ پنجشنبه چهاردهم دی 1391 ] [ 11:16 ] [ دانشجو1 ] [ ]

 

قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز.  کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست.این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست ،لایش را بستند،لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند وبرای تقدیس وتبرک و اسباب کشی بکار بردند، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری وروحی واجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و بادشانه و ... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتندوبالاخره،اینکه می بینی اکنون درخدمت اموات قرارش داده اند ونثار روح ارواح گذشتگان و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد.
======================
قرآن ! من شرمنده توام اگر ازتوآوازمرگی ساخته ام که هروقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترادر کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و آیاواقعاخداترافرستاده تا
موزه سازی کنیم ؟قرآن! من شرمنده توام اگرحتی آنان که تورامی خوانند وترا می شنوند ،‌آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند.. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند احسنت ! ” گویی مسابقه نفس است قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنانکه ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.

            اللّهم نوّر قلوبنا بالقرآن و زیّن اخلاقنا بالقرآن

 

[ پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391 ] [ 11:28 ] [ دانشجو1 ] [ ]

  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

محرم اولین ماه سال اسلامی است . از آنجا که در این ماه جنگ و جهاد ممنوع است به آن محرم می گویند. در این ماه بسیاری از رویدادهای بزرگ تاریخی و مهم به ظهور پیوسته است ؛ لذا ماه بسیار مهم و با فضیلت است .

فضیلت روز عاشورا

 فضیلت و اهمیت روز عاشورابه تاریخ قبل از اسلام بر می گردد، بطور مثال : در این روز توبه حضرت آدم ( رض ) پذیرفته شد ، عرش و کرسی ، آسمان ، زمین ، ماه ، خورشید و ستاره گان آفریده شدند . بهشت آفریده شد . حضرت ابراهیم ( رض ) متولد گشت و نیز در همین روز از آتش نمرودی نجات یافت .

در این روز حضرت موسی ( رض ) و همراهان وی از امتش از بردگی و غلامی فرعون رهایی یافته و فرعون و لشکریانش در دریای نیل غرق شدند . کشتی حضرت نوح ( رض ) بر کوه « جودی » ایستاد و توقف نمود . پادشاهی و ملک بزرگ به حضرت سلیمان ( رض ) داده شد . حضرت یونس ( رض ) از شکم ماهی نجات یافت . نور چشمهای حضرت یعقوب (رض ) دوباره به چشمهایش بازگشت . حضرت یوسف ( ع ) از چاه کنعان بیرون آورده شد . حضرت عیسی ( ع ) متولد گشت و در همین روز به آسمانها برداشته شد . در این روز برای اولین با باران از آسمان بر زمین بارید . قیامت نیز در این روز بر پا می شود . (1)

 

احادیثی چند در فضیلت محرم و عاشورا

 

1)              « قَالَ رَسُولُ اللهِ ( ص ) اَفضَلُ الصِّیَامِ بَعدَ رَمَضَانَ شَهرُ اللهِ المُحَرَّمُ » ( رسول گرامی (ص ) ارشاد فرمود : افضل ترین روزه بعد از روزه های رمضان ، روزه محرم ، این ماه خداوندی است . )(2)

2)              « صِیَامُ یَومِ عَاشَورَا ءَاَحتَسِبُ عَلَی اللهِ اَن یُّکَفِّرَ السَّنَةَ الَّتیِ قَبلَهُ » ( از ذات خداوند امیدوارم که روزه  عاشورا ، کفاره گناهان (یک) سال گذشته بشود. ) یعنی : کفاره گناهان صغیره .

3)              « صُومُوا عَاشُورَاءَ وَ خَالِفُوا فِیهِ الیَهوُدَ وَ صُومُو قَبلَهُ یَوماً وَ بَعدَهُ یَوماً» (3) ؛( روز عاشورا را روزه داشته و در این مورد با یهود مخالفت ورزید، (بدینگونه که) روز قبل یا بعد عاشوری را با آن ضمیمه نمایید(4). ) یعنی . فقط یک روز روزه نگیرید ، بلکه روز قبل یا بعد آنرا نیز با آن ضمیمه نمایید.

4)              « کَانَ عَاشُورَاءَ یُصَامُ قَبلَ رَمَضَانَ فَلَمَّا نَزَلَ رَمَضَانُ کَانَ مَن شَاءَ صَامَ وَ مَن شَاءَ اَفطَرَ» ؛ ( قبل از فرض شدن روزه رمضان ، روزه داشتن عاشوری فرض ، روزه داشتن عاشوری اختیاری ( مستحب ) گشت .(1)

5)              آنگاه که پیامبر اسلام ( ص ) به مدینه تشریف آوردند، مشاهده نمودند که یهودی ها روز عاشورا را روزه می گیرند، لذا خطاب به آنها فرمودند: چه چیزی شما را وادار به روزه گرفتن این روز نموده است؛آنها در جواب گفتند: در این روز حضرت موسی (ع) و بنی اسرائیل از دشمن خویش ( فرعون و لشکر یانش) نجات یافته اند؛ از این رو حضرت موسی(ع) این روز را (بطورسپاس) روزه می گرفتند. پیامبر اسلام (ص) فرمود: ما بیشتر از شما مستحق اتباع موسی (ع) هستیم.(2)

6)              در سنن ابو داود مرقوم است:

« فَصَامَهُ مُوسی شُکراً فَنَحنُ نَصُومُهُ تَعظِیماً لَهُ»(ترجمه: حضرت موسی (ع) این روز را بطور سپاس روزه داشته و ما بطور تعظیم و بزرگداشت روزه می داریم.)(3)

اما از آنجا که در روزه گرفتن این روز، احتمال تشبه به یهود بوده است ، پیامبر اسلام (ص) ارشاد فرمود:

7)              « لَئِن بَقِیتُ اِلی قابِلٍ لَأَصُو مَنَّ التَّاسِعَ» ( چنانچه تا سال آینده در قید حیات باشم ، تاریخ نهم را نیز روزه خواهم گرفت.)(1)

لیکن بعد از آن تا محرم حیات نداشتند و از دنیا رحلت نمودند. لذا به ما دستور داده شده که روز دیگری نیز با عاشورا ضمیمه نماییم ، تا از تشبه به یهود رهایی یابیم . صحابه کرام (ص) نیز بر روزه گرفتن این روز پای بندی و اهتمام می ورزیدند. باری حضرت امیر معاویه (رض) در مدینه منوره به ایراد سخن پرداخته فرمود: گرچه روزه این روز فرض نیست ، لیکن ما روزه گرفته ایم ؛ هر کس از شما اختیار دارد خواه روزه گرفته و خواه نگیرد. در برخی از روایات علاوه از روزه گرفتن ، به فراخی در انفاق بر اهل و عیال نیز توصیه شده است.

8)              از حضرت عبدالله بن مسعود(رض) روایت شده است که پیامبر اکرم (ص) ارشاد فرمود: « مَن وَسَّعَ عَلی عَیَالِه فِی النَّفَقَةِ یَومَ عَاشُورَاءَ وَسَّعَ اللهُ عَلَیهِ سَائِرَسَنَتِه»؛ ( هر شخص در روز «عاشورا» در راستای انفاق بر اهل و عیال خویش فراخی نماید، خداوند متعال طول سال رزق و روزی را فراخ و با برکت می گرداند.) (2)

                                 

         برگرفته از كتاب فضايل ماه ها نوشته ابوالمظفر ظفر احمد قادري

[ پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 ] [ 11:16 ] [ دانشجو1 ] [ ]

به دنیا می آییم که زندگی کنیم، زندگی می کنیم تا عشق ورزیم،عشق می ورزیم تا از نیستی رهایی یابیم تا مرگ را باور داریم اگر چه تلخ و مبهم است. مرگ همانند افتادن برگی از درخت است و هستی و عشق و زندگی را از تو ساقط می کند پس بیا تا پاییز زندگیت فرا نرسیده، از زندگی لذت ببر چرا که برگ افتاده را نتوان به درخت باز گرداند. یادت هست به من گفتی عاشق شو چرا که انسان عاشق هرگز نمی میرد و تا ابد زنده است ولی من در مقابل این ایده تو پافشاری می کردم و گفتم عشق هرگز نمی تواند مانع مرگ انسان شود و انسان عاشق هم مانند همه ی انسانهای دیگر می میرد، آن روز شاید تو معنی حرفت را خوب به من نفهماندی، آن روز به من خوب نفهماندی که عاشق واقعی کیست؟ نگفتی عاشق چه باش تا نمیری؟ شاید اگر آن روز به من خوب فهمانده بودی امروز اینگونه بعد از تجربیات تلخ درکش می کردم آری آن روز تو برایم حرفهای شیرین و جذابی زدی، آن روز برایم از عشق و محبت و هزاران چیز دیگر سخن گفتی! ولی نگفتی چه عشقی؟! و محبت به چه کسی؟! آه خدایا! باز سر درگم شدم آیا من مقصرم یا او؟! شاید زیاد مهم نباشد که مقصر کیست و شاید بر من لازم بوده که تجربه ای هر چند سخت را بگذرانم چرا که از تو نخواستم تا عشق را برایم هجی کرده و معنای واقعیش را تفسیر کنی. در هر صورت حال می دانم عشق حقیقی چیزی به جز عشق او نیست و عاشق واقعی کسی نیست مگر اینکه او را بشناسد و تنها در راه او قدم بردارد پس حال که عشق واقعی را دریافتم و راه رسیدن به آن را می دانم از او می خواهم که مرا در این راه یاری کند چرا که بدون او من هیچم و می دانم زمانی که عاشق او گردم نه اینکه نمی میرم بلکه روحم همیشه زنده خواهد بود و اگر با عشق او دنیا را ترک کنم بر من خرده ای نیست.

خدایا        تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



                                                                    منبع: نشريه دانشجويي وا‍ژه

[ پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 ] [ 11:15 ] [ دانشجو1 ] [ ]

گفتم:درگروه خودتان چه کاره ای؟           گفت: دروازه بان دلم.                                                     

گفتم: این هم شد کار برو تو خط حمله.

گفت: فکرم از دروازه مطمئن نیست دلم یک دروازه است ،اگر کنترل نکنم می بینی پی در پی گل می خورم.

گفتم: مثلا چه گلی؟

گفت: گناه، هوس، غرور، دوستیهای حساب نشده و غفلت از آینده و آخرت! همه و همه وارد دروازه دل می شوند.

گفتم: چه طور است جمع شویم و با ابلیس مسابقه دهیم!

گفت: به شرط اینکه خودم دروازه باشم چون میدانم که از چه زاویه ای (توپ گناه) را به دروازه دلها شوت می کند.

گفتم: قبول ولی از کجا این تجربه را کسب کرده ای؟

گفت: زاویه ی حمله ابلیس (غفلت) است وغرور وقتی چراغ (یار) خاموش می شود گناه، دروازه دل را می گشاید شیطان حریف قدری است، نمی شود آن را دست کم گرفت.

گفتم: دروازه بانی هم عجب لذتی دارد!

گفت: به شرط آن که گل نخوری و حمله شیطان را دفع کنی (جهاد با نفس) به همین جهت بالاترین مبارزه است.

خواهی نخوری ز تیم ابلیس شکست        باید به دفاع از دل و از دیده نشست

  چون شوت شود سوی دل توپ گناه         دروازه دل به روی آن باید ببست

     تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



                                                         منبع:نشريه دانشجويي واژه


[ پنجشنبه پنجم مرداد 1391 ] [ 11:13 ] [ دانشجو1 ] [ ]
در منطق تجارت مومنانه، دنیا مکانی برای گردآوری توشه ی آخرت و برآوردن خوشنودی یزدان است نه فرصتی برای تنعم و رقابتهای دنیوی، مومن هوشیار در موارد تعارض آمیز، به سود رستگاری اخروی از دنیا و منازعات دنیوی چشم می پوشد و به صورت جدی مراقب است که دنیا را دین آور سازد نه دین بر، حال اگر دین آوری دینار در بخشیدن آن به یک مخدوم ناسپاس است، چه باک؟! اگر ماموریت یک مومن، ترجیح رضایت خالق بر رضایت دیگران است و رضایت خالق نیز در ادامه دستگیری از بینوایان و خویشاوندان است، پی دیگر مقابله به مثل و مشاکله رفتاری چرا؟! آری، مومن به برکت چشم دوختن به آسمان، خیانت را با خیانت پاسخ نخواهد داد مگر نه اینکه پیام آور گرامی اسلام، فرمودند:((اد الامانه الی من ائتمنک و لا تخن من خانک)) با کسی که امانتی به تو سپرده، امانتداری کن اما به آنکه به تو خیانت کرده خیانت مکن! پاسخ خیانت با خیانت، خلاف آموزه های نبوی است و درخت ایمان، میوه ای به نام خیانت ندارد. مومن هر صفتی ممکن است داشته باشد جز دروغگویی و خیانت! چه خوب است بدانیم آن ایمانی که حنظل تلخ دروغ و خیانت می پرورد، ریشه اش نه در آسمان بلکه در همین خاکدان است! ایمانی دنیوی و تجاری است، زیان خلق و سود خویش جستن و پیش کشیدن دین و عناوین دینی است، دین را ابزار زندگی ساختن و شریعت را به خدمت معیشت گماشتن است!
                                         منبع:مجله دعوت و اصلاح
             

[ پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 ] [ 11:3 ] [ دانشجو1 ] [ ]

از آنجا که مذهب اسلام مذهبی است فطری ، شمار ( ایام و ماههای ) سال در آن طبق حساب قمری است ، تا فردی که حتی از کمترین دانش و سوادبر خوردار است نیز در راستای فهم ایام و ماههای سال دچار مشکل نشود .

حساب سال و تاریخ ، در میان اقوام و ملل مختلف جهان از قدیم الایام رواج داشته و تا امروز ادامه دارد ؛ اما ویژگی سال اسلامی در این است که از روز آغازین خویش تا به امروز به همان منوال بطور مساوی ادامه داشته و هیچ کس نمی تواند در آن کم و کاستی و یا اضافی نماید. این سال مسمی به قمری و هجری است ، قمری از روی اینکه متعلق به ماه است ؛ وهجری برای اینکه ابتدای آن از واقعه و رویداد هجرت بوده است ؛ تاریخ مختصر آن از قرار ذیل است : دوران خلافت حضرت عمرفاروق ( رض ) ، ابو موسی اشعری  ( رض ) که استاندار عراق بود ؛ نامه ای به امیرالمومنین نوشته و در آن مطرح نمود که ، گاه در راستای اجرای دستورها و رهنمودهای ارسالی از جانب شما ، مشکلات زیادی پیش می آیند . حضرت عمر ( رض ) جهت حل این معضل و مشکل ، بزرگان اصحاب ( رض ) را فرا خوانده و مسئله مورد نظر را برای مشورت و رایزنی مطرح نموده و در میان گذاشت تا راهکار و راه حل برای آن بدست آید ؛ چنانکه حضرت عثمان ( رض ) و حضرت علی ( رض ) متفقاً نظرو رأی لزوم وجود سال اسلامی را داشتند. حضرت عمر ( رض ) بر مبنای نظریه فوق ، در دوره خلافت خویش _ آنگاه که هجده سال از هجرت می گذشت – سال هجری را رسماً اعلام نمود که ابتدای آن از ماه محرم می باشد .

سال قمری مجموعه سیصدو پنجاه و چهار روز ، هشت ساعت و چهل و دو دقیقه می باشد ، که نسبت به سال میلادی حدود ده روز کمتر دارد.

 

نامهای دوازده ماه

 

1-         محرم .                                       

2-         صفر.

3-         ربیع الاول .                                         

4-         ربیع اثانی .

5-         جمادی الاول .

6-         جمادی الثانی .

7-         رجب .

8-         شعبان .

9-        رمضان .

10-       شوال .

11-      ذی قعده .

12-      ذی الحجه .


 برگرفته از كتاب فضايل ماه ها نوشته ابوالمظفر ظفر احمد قادري

[ پنجشنبه هشتم تیر 1391 ] [ 10:58 ] [ دانشجو1 ] [ ]

  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com   

    كاش ميشدخويشتن رابشكنيم           

    يكشب اين تنديس تن رابشكنيم

    بشكنيم اين شيشه صدرنگ را           

    اين   تغافل  خانه ي  نيرنگ   را

    آسمان  دوستي آبي تر  است            

    شب در اين آيينه مهتابي تراست

    من نميگويم كسي بي دردنيست       

    هر كسي دردي  ندارد مرد نيست

    ليك ميگويم كه فصل سوختن             

    آب  را    هم  مي توان  آموختن

    خنده هارا مي توان تقسيم كرد           

    گريه ها  را مي توان  ترميم كرد

    گر خطرمي بارد ازاين فصل سرد        

    دوستي  را  بايد  اول بيمه  كرد

    عشق با لبخند مردم زنده است        

    زندگي هم با تبسم  زنده است

                

                          تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com     

[ پنجشنبه یکم تیر 1391 ] [ 11:3 ] [ دانشجو1 ] [ ]
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

بنابر سفارش اسلام ،بهتر است انسان غذای خود را با دستان خود به ویژه دست راست میل کند.دراین باره از رسول خدا (ص)نقل شده است که در مجلسی،قاشقی برای آن حضرت آوردند.ایشان فرمود:"لقدکرمنابنی آدم وجعلنا لهم اصابع ." آدمی را گرامی داشتیم به این که انگشتان را به وی عطا کردیم .پس قاشق هارا بردند وایشان با انگشتان خود غذا میل کردند.حسن بن ابی عرندس نیز نقل می کند:"در منا ابوالحسن را دیدم که غلامی سینی رطبی برایش آورد .با دست چپ آن را برداشت،تکیه زد وبادست راستش آن را خورد."

باید گفت فلسفه استفاده ازدست راست این است که اسلام  دوست ندارد انسان با دستی که به طهارت می پردازد،با آن نیز غذا بخورد واین از ظرافت های آداب غذا خوردن در اسلام عزیز است.دکتر پاک نژاد درباره فلسفه خوردن غذا بادست می گوید:اگر اسلام باشایستگی به غذا خوردن بادست فرمان داده است بدین سبب نیست که اسلام ظرافت های غذا خوری را فراموش کرده است ،بلکه پیش از آن دستور هایی دارد که نزاکت وزیبایی در آن به تمام وکمال است ،یعنی اگر اسلام فرموده است که با دست غذا بخورید ،این را هم خواسته که با دستانی کاملا پاکیزه غذا بخورید و اگر هیچ گونه توجهی به قاشق ها وملاعن فراوان آن روز نکرده ،بدان سبب است که پوست ،قدرت جذب کنندگی دارد و از غذا تغذیه می کند و تماس دست با غذا ،سبب تغییراتی در غذا ،در دست ودربدن می شود .ایشان برای اثبات ادعاهای خود ،خاطره زیبایی تعریف می کنند و می گویند:به خانمی که اصرار داشت با قاشق و چنگال غذا بخورد و غذا خوردن بادست را بد می دانست ،توانستم بفهمانم که بهتر است با دست غذا بخورد .روزی یکی از مجلات بانوان را آورد و تصویر زنی را نشان داد که قطعه هایی از هویج وخیار سبز بر روی پیشانی و گونه ها و کنار چشمش چسبانده بود و زیر آن نوشته بود :بدین وسیله پوست تغذیه می کندو مواد لازم را به طور مستقیم دریافت می دارد و چروک ها بر طرف و صاف می سازد .بی شک چنین است اگر کسی باور نکرده است که از راه پوست دست ،غذا جذب می شود ،به کسی که به غذایی حساسیت دارد بگوید دستش را در آن بگذارد .

بی گمان در آینده ،علم درباره حکمت این سفارش دینی به کشف های جدیدی خواهد رسید ،هر چند که هم اکنون نیز خبر هایی از خواص اسرار آمیز دست ها وجود دارد ،چنان چه دکتر کاسترو دیل می گوید:دست اگر به بعضی اشیا نزدیک شود ،برخی میکروب هارا می کشد.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

[ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391 ] [ 8:36 ] [ دانشجو1 ] [ ]

سؤال اين است آرمان تو در زندگي چيست ؟ اهداف تو كدامند ؟
بسياري از مردم مخصوصا جوانان نمي دانند كه در زندگي چه مي خواهند، زبان حالشان چنين است ، زندگي مي كنيم، مي خوريم و مي نوشيم ، ازدواج مي كنيم و زندگي مي گذرد . فرض بر اين است كه بزرگترها هدف خود را مشخص كرده اندو جوانان مدنظر هستند. بايد بداني كه گران بهاترين چيز در زندگي تو جواني است ، جواني زيباترين مرحله زندگي است ، كودكي سلامتي است كه انديشه اي در آن نيست وپيري حكمتي است كه طراوت و شادابي و جواني را ندارد، اما كساني كه هم تندرستي و هم حكمت تازه اي دارند آن ها جوانانند. لذا توجه اسلام و پيامبر اكرم (ص) به جوانان عجيب نيست، پيامبر اكرم (ص) مي فرمايند «بنده ي خدا در روز قيامت قدمي برنمي دارد تا در مورد چهار چيز از او پرسيده شود :« عمرش را در چه راهي فنا كرده ، جواني اش را براي چه فنا كرده ، مالش را از چه راه كسب و در چه راهي خرج كرده است و از علمش چقدر به آن عمل كرده است »پس از اين كه از تمامي عمرت پرسيده مي شود از جواني ات به طور مجزا سؤال مي شود. اين بدين دليل است كه جواني مهم ترين مرحله ي زندگيست . در قرآن مي بينيم كه خداوند قوانين هستي را به خاطر چند جوان تغيير مي دهد.-اصحاب كهف جوانان شانزده يا هفده ساله كه خداوند طلوع خورشيد را به سمت راست غارشان و غروب آن را به سمت چپ غار مايل گردانيد تا گرماي خورشيد مستقيم به بدن آن ها نرسدو بدن هاي آن ها نپوسد . و همچنين بعد از چندين سال حيات دوباره به آن ها داد .آتش سوزان نمرود ابراهيم شانزده ساله را بر خلاف طبيعتش نمي سوزاند -           چاقوي تيز كه كارش بريدن است گردن اسماعيل نوجوان را نمي برد و . .....        پس تو اي جوان  خيلي با ارزش هستي چرا از ارزش خود مي كاهي و اين چنين بدون هدف زندگي مي كني ؟!در جامعه جواناني را مي بينيم كه هدفي ندارند كه به خاطر آن زندگي كنند هر روز در كافه و پارتي جديدي هستند جوانان كم سن و سال هم ساعاتها در اين مكان ها هستند يا در حال بازي اند يا حيران و سر گردانند.وضعيت دختران نيز بر همين منوال است . تمام هم شان اين است كه آخرين مدل آرايش چگونه است ،فلاني فلان چيز را خريد و سفر به خارج و ... .آيا اين عاقلانه است ؟آيا اين منطق است كه تمام فكر يك دختر اين باشد كه آيا زيبا هستم يا خير؟پسر هم تمام انديشه اش تحت تاثير قرار دادن دختر است...؟! با اين جايِ خالي بزرگ نمي شود زندگي كرد ،اين گونه نمي شود جامعه اي را بنا نهاد.  نكات زيادي وجود دارد كه باعث بي هدفي جوانان شده است ؛ سست بودن اراده ،عدم اعتماد به نفس ، نبودن الگو ،از دست دادن آرمان. اما هيچ كدام از اين اسباب باعث نمي شود كه وجدان جوانان اين چنين بي هدف رها شود .براي چه آفريده شده ايم ؟آيافقط براي خوردن ، نوشيدن ،ازدواج، زادوولد و مرگ آفريده شده ايم؟! يا براي چيز ديگر؟ انسان هاي بيشماري را مي بينيم كه پا به اين دنيا گذاشتند،زيستند و مردندو نمي دانستند براي چه آفريده شده اند .افلاطون مي گويد : خداوند جهان را آفريد و سپس آنرا فراموش كرد. براي همين است كه بشر با هم درگيرو همديگر را مي كشند....!« وَ ماكانَ رَبُّكَ نَسِيّاً » مريم 64 «و پروردگارت فراموش كار نيست»-- . ماركس در جوابي غير معقول و عجيب تر مي گويد: خداوند كائنات و آدميان  را بيهوده و بي هدف آفريده است . «أََََفَحَسِبتُم أنَّما خَلَقناكُم عَبَثاً وَ أََنَّكُم إِلَينا لا تُرجَعُونَ» مؤمنون 115«آيا پنداشته ايد كه شما را بيهوده آفريده ايم، و شما به نزد ما بازگردانده نمي شويد». اين فلسفه ي زندگي بدون هدف است.اما اين نبايد سخن مسلمان باشد؛چرا كه هدف از آمدن تو مشخص شده است.« وَماخَلَقتُ الجِنَّ وَ الانسَ إلّا لِيَعبُدونِ» ذاريات 56« و جن و انس را جز براي آن كه مرا بپرستند ،نيافريده ام». بله اين همان هدف است، يعني در اين جهان زيست كني و هدفت راضي نگه داشتن خداوند است ؛جوانان بگذاريد آرماني را در زندگي خود قرار دهيم ، ارضاء الله . چيزهاي زيادي از اين هدف نشأت مي گيرد،اما هدف اصلي من راضي كردن اوست . آيا بايد تمام عمر خود را به نماز و عبادت بپردازيم ؟طبعاً هرگز چنين نيست و اين چنين انتظاري از ما معقول نيست . بايد زندگي را به صورت طبيعي ادامه داده و ضروريات حيات را تامين كرد،اما لازم است كه هدف بزرگي را در تمام تصرفات و افعال خود مد نظر داشت، و آن رضايت و خشنودي خداوند بزرگ است. و غايت و سرانجام ما ديدار و لقاي پروردگار در روز قيامت است .                  هدف برخي افراد جمع آوري مال و ثروت است. مال به ذات خود هدف نيست، وسيله اي است كه به وسيله ي آن اهداف عالي تر را محقق مي سازيم . مال را مي جوييم تا زندگي خوب ونيكويي داشته باشيم،تا در راه خدا آن را انفاق كنيم و فرزندانمان را با آن تربيت اسلامي نماييم و ثروتمنداني متدين باشيم. تو جوان هستي نيرويي داري كه اگر در راه خدا مصرف نشوددر گناهان مصرف مي شود. ورزشكاري باش كه رضايت خدا را مي جويد و با هر تلاش ،نفس و عرقي كه مي ريزد ثواب كسب مي كند. مي خواهي ازدواج كني ، نيتت براي ازدواج اين باشد كه خود را پاك نگه داري و دست همسرت را در اطاعت خدا بگيري و خانواده اي مسلمان شكل دهي و فرزنداني تربيت كني كه خدا را عبادت كنند .و.... و هزاران هدف نيكوي ديگر در زندگي كه ميتواند در راستاي آرمان بزرگت يعني رضاي خداوند قرار گيرد و در لحظه لحظه ي عمرت فيض ببري و برايت ثواب محسوب شود . پس بسم الله شروع كن از همين الان در راه آرمانت گام بردار ..... 

                                                                                                                                                

                                                                                                        برگرفته از كتاب سخي از دل نوشته عمرو خالد

[ پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 ] [ 23:44 ] [ دانشجو1 ] [ ]


1-                    1- شرك                           2- نااميد شدن از رحمت خدا                        3- ايمن بودن از عذاب خدا

4- غيبت                          5- حرمت كعبه را شكستن                           6- متهم كردن پارسا به زنا

7- ربا خوردن                    8- گريختن از ميدان جنگ                           9- خوردن مال يتيم به ناحق  

10- ترك نماز                   11- سوگند دروغ خوردن                            12- خيانت در مال غنيمت

13- زنا                          14- مانع گواهي حق شدن                           15-قطح صله رحم

      16 جادو و سحر                17- شرب خمر(شراب وهرچيز نشئه آور)           18- خوردن مال وقفي

19-  لواطت                    20- رشوه دادن و رشوه گرفتن                      21- آزارو دشنام دادن والدين

22- عهد شكني                  23- نمامي (سخن چيني كردن)                      24- مسخره كردن مسلمانان

25- دروغ                       26- پيمانه را كم كردن و كم سنجيدن                27- به نا حق فيصله كردن

28- حسد                         29- ظلم و ستم  روا داشتن                         30- فريب و كج انديشي

31- اصرار بر گناه              32- بدون عذر جمع نماز نمودن                    33- آزار رساندن به مسلمانان      

34- قتل ناحق                    35- مسلماني را به بدي ياد كردن                  36- سبك شمردن گناه

37- عهد شكني                  38- كسي او را مي گويد از خدا بترس، مي گويد كاري به كارم نداشته باش

      

                                طبق نظر امام نجم الدين در اربعين سليماني

                                                                                      (برگرفته از كتاب راه بهشت نوشته ي محمدابن شيخ ربحامي)

 

[ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ] [ 10:21 ] [ دانشجو1 ] [ ]

وقتي خداوند ابليس را لعنت كرد،ابليس گفت :به عزت تو قسم از دل انسان بيرون نروم تا جان در تن او باشد ، خداوند فرمود:به عزت خودم توبه او را قبول كنم تا جان در تن او باشد . 

                                         

توبه كننده (تائب) يعني رجوع كننده به سوي خدا با تمام توان ، به سوي تو توبه ميكنم اي خدا ، به سمت تو باز ميگردم پروردگارا بعد از غيبتي طولاني ، باز ميگردم بعد از سرگرداني در تاريكي گناهان ترسناك ،چه بسا در ابتدا يكي از ماها با خود بگويد:وماچه كار كرده ايم!ما به شيوه اي سالم و آرام زندگي كرده ايم !... اما هميشه اين طور نيست و ميتوان گفت ما مرتكب گناهان بزرگي ميشويم و متوجه خطر آنها نيز نيستيم .اگر به فضل خداوند توانستيم گناهان كبيره راترك كنيم حال بايد به گناهاني كه آن ها را كوچك مي شماريم بنگريم ، روزانه هزاران گناه كوچك را انجام مي دهيم و خيلي راحت از كنار آن ها ميگذريم!بايد بيانديشيم و گناهاني را كه در يك هفته مرتكب ميشويم را به يادآوريم.دليل ياد آوري اين نيست كه خود را كاملا گم كرده راه بدانيم !بلكه اين است كه زيبايي توبه و برگشت از گناه را احساس كنيم و مقدار زشتي گناه را بفهميم . پس براي اينكه توبه كنيم بايد آغاز و ابتداي كار براي ما روشن شود . چه خوب مي شود اگر هر شب دو برگ كاغذ بياوريم روي يكي سخنان نيكوي خود و روي ديگري سخنان زشت و نادرست خود را در روز گذشته بنويسيم .چند كلمه در كفه ي حسنات خواهي نوشت و چند كلمه در كفه ي سيئات؟نتيجه امروز چه خواهد شد ، بنده اي مطيع خواهي بود يا عاصي  ؟ بي شك هزاران گناه خواهيم يافت ، پس ما به توبه محتاجيم !!!....

توبه از هر گناهي مقبول است به شرط آن كه توبه با دل و تن و زبان باشد :

1-   1-  توبه دل پشيماني است ،معنايش اين است كه انساني كه گناهان صغيره و كبيره ي فراوان دارد ، هنگامي كه توبه مي كند بايد در قلبش دردي بيابد ،سوزشي احساس كند گويي قلبش داغ مي شود ،شراره مي كشد كه چطور توانسته ام در حق خداوند اين گونه باشم ؟ممكن است كه انسان گناهي را از ساليان دور تا به حال انجام دهد، اما هنگامي كه آن را به ياد مي آورد قلبش از ترس و پشيماني مي لرزد ، اين همان پشيماني است. اين كه به گناهش افتخار نمي كند ومشتاق انجام آن نمي شود ،بلكه به خاطر انجام آن پشيمان است . ودر حديثي آمده كه پشيماني از گناه توبه است وتوبه كننده گويا هچو كسي است كه گناه نكرده است

2-   2-  توبه تن باز ايستادن از گناهان و ترك آن و دوري كردن از جاها و اماكني كه به اين گناه دعوت مي كنند.

3-   3-  توبه زبان عذر خواستن و استغفار از رب العالمين است .

4-    4- اگر در حق بنده اي ظلم كرده ،جلب رضايت ]آن بنده شرط است .

توبه نصوح كدام است ؟

« يا ايها الذين آمنوا توبوا الي الله توبــة نصوحا » يعني تائب طوري توبه كند كه ديگر به آن گناه رجوع نكند و با اراده ي قوي بر عدم بازگشت به گناه با خداوند پيمان ببندد. و چه بساخداوند تو را مي بخشايد ،گناهانت را پاك مي كند ، بدي هايت را به نيكي تبديل مي كند و صفحه ي اعمالت سفيد مي شود. از كرم و بخشش خداوند هيچ چيز بعيد نيست ،چرا كه رحمت او واسع تر از غضب اوست،«سبقت رحمتي علي غضبي». كفر صد ساله را در يك دقيقه با يك كلمه مي بخشايد،پس چرا نااميدي.چون كفر را مي بخشد گناه مومن را به دليل اولي خواهد بخشيد .

پيامبر اكرم (ص) مي فرمايند: «خداوند از آمرزش خسته نخواهد شد تا هنگامي كه شما از طلب آمرزش خسته شويد .» و همچنين در حديث ديگري آمده : خداوند درهاي رحمت شب را براي گناهكاران روز و درهاي رحمت روز را براي گناهكاران شب باز گذاشته يعني شب و روز تائبين را قبول مي كند وتا ماداميكه روح از بدن خارج شود .

                         روز آخر  اگرم از تـــو برآيد نظري

                         كارچون زر شودوهيچ نماندخطري

                         گرمن ايمان به سلامت به لب گوربرم

      اينك آراسته كاري و مبارك سفري                                                                    

          


                           در ادامه  داستاني از شومي گناهان و بركت توبه

                                                                            برگرفته از كتاب سخني از دل نوشته ي عمرو خالد

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه چهارم خرداد 1391 ] [ 16:23 ] [ دانشجو1 ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

یا حفیظ
علم دین،نام گلشن جان است
نردبان،عقل و حس انسان است
به نام آن کس که عقل را به بشر خاکی ارزانی کرد تا او را اشرف مخلوقات و خلیفه ی خود در زمین قرار دهد .
با نام و یاد و به خاطر او و برای برافراشتن پرچم اسلام عزیز انجمن دین و جوان را که متشکل از جوانان تحصیل کرده این مرز و بوم است را در اسفند ماه سال 1389 هجری شمسی دایر کردیم تا احکام الهی را در کنار هم و از یکدیگر بیاموزیم .این انجمن به یاری خدا و اندیشه و تفکر فرزندان برومند اسلام و ایران تاسیس شده و تمام امور آن به وسیله ی دستان پرتوان این عزیزان انجام می شود و کاملا خودگردان است. انجمن دین و جوان به هیچ نهاد و موسسه ای وابسته نیست و فقط زیر چتر حمایت اسلام و مهمتر از آن خداوند یگانه قرار گرفته است .
نويسندگان
امکانات وب